عجیب تر آنکه چه آسان نبودنش شده عادت!
چه بیخیال نشسته ایم! نه کوشششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیاید.
دوستان:
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
یادمان باشد اگر حال خوشی دست بداد
جز برای فرج یار دعایی نکنیم.
«اللهم عجل لولیک الفرج»
اول خدا
بعدا فلان
بعدا فلان
جایی نیست که فقط خدا باشد
و به آنجا برویم
مگر اینکه اینجا را
کسی خدایی بکند
که ز آن بعد بگوییم
اول خدا
دوم خدا ...
آخر ، خدا .
اول و آخر ، خدا .
اللهم عجل علی ظهور منتقم ثارالله
حرکت کاروان اسیران کربلا به سمت کوفه در روز یازدهم محرم سال ۶۱ هجری، یعنی فردای عاشورای حسینی ثبت شده است. عمر سعد کاروان اسرای اهل بیت(علیهم السلام) را به سمت کوفه حرکت داد. کاروان ۱۲ محرم سال ۶۱ هجری به کوفه رسیدند.
کوفه براى خاندان پیامبر اکرم شهرى آشنا بود، برخى از بانوان اسیر در کاروان همچون، حضرت زینب(علیهاالسلام) روزگارى نه چندان دور، خود بانوى گرانقدر این شهر بود و در این شهر جلسه تفسیر قرآن داشت. این شهر مدتى مرکز حکومت امام على(علیه السلام) بود و مردم این شهر خاندان على(علیه السلام) را از یاد نبرده بودند.
اهـل بـیـت رسـول خـدا را هـمـانـنـد اسـیـران وارد کوفه کردند. امام سجاد(علیه اسللام) از شدت بیمارى رنجور شده بود، ولى با این حال او را در غل و زنجیر کرده بودند.
آیا این همان کوفهای هست که تو در آن تفسیر قرآن میگفتی؟!
آیا این همان کوچهای هست که کوچههایش، خاک پای تو را مریدانه به چشم میکشید؟
آیا این همان کوفهای است که زنانش، زینب را برترین بانوی عالم میشمردند و مردانش بر صلابت عقیله بنی هاشم سجود میبردند؟
نه، باور نمیتوان کرد.
این همه زیور و تزیین و آذین برای چیست؟
این صدای دهل و دف از چه روست؟
این مطربان و مقنیان در کوچه و خیایان چه میکنند؟
این مردم به شادخواری کدام فتح و پیروزی این چنین دست میافشانند و پای میکوبند؟
در این چند صباح، چه اتفاقی در عالم افتاده است؟
چه بلایی، چه حادثهای، چه زلزلهای، کوفه و مردمش را این چنین دگرگون کرده است؟
چرا همه چشمها خیره به این کاروان غریب است؟ به دختران و زنان بی سرپناه؟ این چشمهای دریده از این کاروان چه میخواهند؟(۱)
سخنرانی حضرت زینب (علیهاالسلام) برابر مردم شهر کوفه
بشیر بن حذلم اسدى مىگوید: در آن روز متوجه زینب دختر امیرالمومنین(علیهماالسلام) شدم، به خدا سوگند! در عین حال که سخنورى توانا و بى نظیر بود، حیا و متانت سراپاى او را فرا گرفته بود و گویا سخنان گهربار على(علیه السلام) از زبان رساى او فرو مىریخت و او علىوار سخن مىراند. مـردم کـوفـه با دیدن کاروان اسیران شیون و زارى سر دادند. زینب کبرى(علیهااسللام) به مردم اشاره کرد خاموش باشید! در این هنگام نفسها در سینهها حبس گشت و زنگهاى شتران از صدا افتاد پس زینب کبرى(علیهاالسلام) شروع به سخنرانى نمود: (۲)
اتَبْکُونَ؟! فَلا رَقَاتِ الدَّمْعَةُ، وَلا هَدَاءَتِ الرَّنَّةُ، اِنَّمَا مَثَلُکُمْ کَمَثَلِ الَّتى نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ انْکاثا، تَتَّخِذونَ ایْمانَکُمْ دَخَلا بَیْنَکُمْ… .
اى مردم کوفه! اى اهل خدعه و غدر! آیا براى گرفتارى ما گریه مىکنید؛ پس اشک چشمانتان خشک نشود! و نالههایتان فرو نشیند!
مَثل شما مردم، مَثل آن زنی است که رشته خود را بعد از آن که محکم تابیده شده باشد تاب آن را باز گرداند. شما ایمان خود را مایه دغلى و مکر و خیانت در میان خود مىگیرید؛ آیا در شما صفتى هست الا لاف و گزاف زدن و به جز آلایش به آنچه موجب عیب و عار است و سینههایتان مملو از کینه و زبان سرشار از چاپلوسى است… .(۳)
شما همانند گیاهى هستید که در منجلابها مىروید که قابل خوردن نیست یا به نقرهاى مانید که گور مرده را به آن آرایش دهند.
ظاهرت چون گور کافر پر حلل باطنت قهر خدا عزوجل (۴)
آگاه باشید که بد کارى بوده آنچه را که نَفْسهاى شما براى شما پیش فرستاد که موجب سخط الهى بود و شما در عذاب آخرت، جاویدان و همیشگی خواهید بود.
آیا گریه و ناله مىنمایید، به خدا که باید گریه بسیار و خنده کم داشته باشید؛ زیرا به حقیقت که به ننگ و عار روزگار آلوده شدید که این پلیدی و آلودگی را به هیچ آبى نتوان شست؛ گناه کشتن فرزند خاتم پیامبران و آقا و سرور جوانان اهل بهشت را چگونه میتوان شست؟!
کشتن همان کسى که در امور، پناه شما و در هنگام نزول بلا، فریادرس شما و در مقام حجت با خصم، رهنماى شما و در آموختن سنت رسول الله (صلی الله علیه و آله)، بزرگ شما بود.
آگاه باشید که بد گناهى بود که به جا آوردید، هلاکت و دورى از رحمت الهى بر شما باد و به تحقیق که به نومیدى کشید کوشش شما و زیانکار شد دستهاى شما و در این معامله، دچار خسارت و ضرر شدید. به غضب خداى عزوجل برگشتید و داغ ذلت بر شما نشست؛ واى بر شما باد، اى اهل کوفه!
آیا مىدانید جگرگوشه رسول خدا(صلى الله علیه و آله) را پاره پاره نمودید. آیا میدانید بانوان محترمه و با عزتِ در گوهر را آشکار ساختید؟! میدانید خون رسول خدا را ریختید و حرم او را ضایع ساختید؟!
به تحقیق که کارى قبیح و زشت انجام دادید که موجب سرزنش است و ظلمى به اندازه زمین و آسمان نمودید.
آیا تعجب میکنید که اگر آسمان، خون بر سرتان باریده است و البته عذاب روز بازپسین خوارکنندهتر است و در آن روز شما را یاورى نخواهد بود.
پس به واسطه آن که خدا به شما مهلت داده از حد خویش خارج نگردید؛ زیرا عجله در انتقام، خداى را به شتاب نمىآورد و او بىتابی نمىکند که بر خلاف حکمت کارى کند و نمىترسد که خونخواهى کردن از دست او برود. به درستى که پروردگار به انتظار بر سر راه است (تا داد مظلوم از ظالم ستاند.)
راوى گوید: به خدا سوگند! مردم کوفه را در آن روز دیدم همه حرّان و عطشان، دستان بر دهان گرفته و گریه مىکردند.
پیرمردى را دیدم در پهلویم ایستاده چنان گریه مىکرد که ریشش از اشک چشمانش تَر شده بود و گفت: پدر و مادرم به فداى شما باد؛ پیران شما از بهترین پیران عالمند و جوانان شما بهترین جوانان و زنانتان بهترین زنان و نسل شما بهترین نسلهاست و این نسل خوار و مغلوب ناکسان نمىگردد.(۵)
................................................................................................................
پینوشتها:
۱- آفتاب در حجاب، سیدمهدی شجاعی .
۲- لهوف سید بن طاووس .
۳- حضرت زینب(علیهاالسلام) به ذکر این صفات، کفر باطنى اهل کوفه را اثبات نموده و بیان فرموده که اسلام ایشان فقط به زبان است و حقیقتى ندارد بلکه از صفات انسانیت هم دورند؛ زیرا “صلف” ابر پر رعد و کم باران را گویند و در حدیث است “المومن لا عنف و لا صلف” و در مثل است “رب صلف تحت رعدة” و “غمز الاعداء” اشاره به آیه شریفه است و اذا مروا بهم یتغامرون (سوره مطففین، آیه ۳۰)؛ حال اهل کوفه مانند حال کفار است که چون به اهل ایمان مىرسند به ایشان چشمک مىزنند.
۴- عبارت اولى مىتوان اشاره باشد به آن که اگر احیانا عمل خیرى از ایشان صادر گردد، چون ریشه ایمان ایشان مستحکم نیست آن عمل نتیجه و ثمرى نخواهد بخشید؛ زیرا سبزهزار بر روى منجلاب ثمر نمىبخشد.
عبارت دومى: اشاره باشد که آن عمل محض صورت و ظاهر است و چون روح ایمان ندارند و چشم دل کور است، آن عمل خیر را در غیر محل خود واقع مىسازند.
۵ - لهوف، سید بن طاووس
آقای من ! باور کن زندگی ما به بهانه ی ظهور تو معنا گرفته است و تنها وقتی تو بیایی شکل و زیبایی خود را بروز می دهد .
همان شکلی که با وجود تو رنگ می گیرد و بی وجود تو بی رنگ می ماند .
با اینکه عمر ما روزهای زیادی را پشت سر گذاشته و روزهای کمی در پیش دارد ، امّا به یقین حتّی اگر یک روز باقی مانده باشد و روی تو را زیارت کند ، خسران دنیا و آخرتش را به خاک خواهد برد و هر آنچه در این دنیا و آن دنیا به دنبالش بود را به نوازش نگاه تو به دست خواهد آورد ، همان نگاهی که روزنه ی امید را در دل های خسته مومنان می گشاید و نوید صبح پیروزی را می دهد .
بی شک پیروزی واقعی همان لحظه ایست که زندگی ما با وجود تو معنا گرفته است و حضور تو در هر لحظه آن جاری است .
خدا کند که بیایی .......
گريه کرد آهي کشيدو زينب کبري کشيد
-----------------------------------------------------------------------
کجايي که ديدارت محض است
پاهايمان خشک است و دست هايمان بي تکليف ؟
درختان برگ ريزان دوري تواند
و قرن هاست که ايستاده اند
تا جمالت را زانو زنند.
شاخه ها ، سلامتي ات را هر لحظه در قنوت اند
بيابان ها ، فراق تو را ترک خورده اند
و خروش مي کنند درياها اضطراب دوري ات را.
زمين آينه دار حضور توست
تا عظمتت را بر کهکشان ها ناز برد.
فراموشي ، هديه دشمنان توست
تا بشريت را به خنده فريب دهند.
ما چراغاني مي کنيم يادت را
تا پادشاه شهر کوران بداند
که چشم هايمان را فرشي ساخته ايم
تا هر چشمي چراغي باشد بر مقدم ظهور تو
انتظار:پاسداشت شرافت و کرامت انساني
انتظار:چشيدن طعم يقين در عصر شکاکيت
انتظار:تزريق خون به رگهاي خشکيده ي عدالت
انتظار:ضمانت نامه پيروزي هابيليان
انتظار:تفسير خون نامه ي نينواييان
انتظار:بهانه اي براي تپيدن قلب تاريخ
و حالا تو معناي انتظار را برايم بگو
تا پيمان عاشقي اش با شاه ولايت همواره استوارتر شود.
هشتمين سپهر سروري و سيادت، صادق آل محمد، درباره اش فرموده است:
هر کس با اين عهد ( دعاي عهد ) چهل روز خدا را به زاري بخواند،
از ياران قائم ما خواهد بود و اگر پيش از ظهور آن حضرت از دار دنيا رخت بر بندد
خدايش اورا از خانه قبر بيرون خواهد آورد.
مضامين و درونمايه دعاي عهد محورهايي چندگانه دارد از آن جمله:
1. اقرار به شوکت و عظمت حق جل و علا
2. تجديد ميثاق با ولي عصر (عج)
3. آرزوي در رکاب حضرت قرار گرفتن
4. رجعت و...
و پررنگترين فراز اين دعا، همان تجديد ميثاق با ماه بي قرينه آسمان هستي است؛
ميثاقي ناگسستني براي هميشه زمان.
شکوري، کارشناس دين و انديشه
چشمهايي که از ياد بردهاند خدا را و ديگر نمينشينند به تماشاي خدايي که همين نزديکيهاست و آن قدر ما از او دور افتاديم که باور کرديم خدا را براي ديدن بايد جست.
چه شده است ما را که حاضر نيستيم دمي در برابر کتاب خدا زانو بزنيم و بنشينيم و آيهاي نو تلاوت کنيم و نور را در سينهمان، در قلبمان جاري کنيم
تا نوراني شويم و براي لحظهاي از ظلمت اهريمني، دور شويم، ظلمتي که ما را اسير خود کرده و افسرده ساخته.
چه شده است به راستي که ديگر حاضر نيستيم به او بينديشيم، اويي که نگران حال ماست و همواره به ياد ماست و خواهان روزهاي روشن براي ماست و دوست دار رسيدن ما به خوش بختي پايدار است و طرفدار داشتن زندگياي ساده و به سامان است.
چه شده است که نميخواهيم براي رضاي او، قدمي برداريم و به راهي که او آن را راه امن ناميده، نظر کنيم و به رهروان کوي او بنگريم
و به او و راهش فکر کنيم و براي لحظهاي کوتاه، پشت به شيطان کنيم، شيطاني که آمده تا ما خودمان نباشيم و کسي باشيم که خودمان را به جا نميآوريم.
چه شده که در اين روزگار آتش و خون که هر گوشه جهان در آشتي شعلهور ميسوزد و در هر گوشهاي از گيتي خوني به ناحق ريخته ميشود نميخواهيم از شعلههاي ناداني بکاهيم و ريختن خون انسان، دوري بجوييم و آن را ناپسند بشماريم.
چه شده که ديگر انسان را نميتوان انسان ناميد و انسان ديگر جايگاهي را ندارد که خدا براي وي در نظر گرفت
و چه شده که انسان خودش را کوچک ميشمارد و نميخواهد به روزهاي از دست رفته و فرصتهاي بر باد رفتهاش نظر کند.
چه شده است که نميخواهيم خودمان را بيابيم و حاضريم گم باشيم، چه شده به راستي که دلمان ديگر براي خود گم شدهمان هم نميسوزد؟
چند ماهی کوتاهی کردم شرمندم.
یه تغییری تو زندگیم دادم ولی هنوز مطمئن نیستم که شما راضی هستید یا نه؟
احساس دوری شدیدی میکنم . اون حس خوب همیشگی ندارم. احساس رهایی میکنم . یه زمانی بود که اونقدر من امتحان میکردین که خسته شده بودم. همش ازتون میخواستم کمکم کنین دستم بگیرین.
ولی الآن ولم کردین به امید خدا. دیگه کمتر یادتون میکنم. ناراحتم .
چرا باید اینطوری باشه؟
آره ایراد از خودمه . معذرت میخوام. من باید در هر شرایطی یاد شما باشم.
توفیق به یاد شما بودن ازم گرفتین. اصلا تجربه خوبی نبود .
اگه من جزو اون دسته از آدمهایی هستم که فقط در مواقع سختی و مشکل یاد امام زمانشون میکنن ترجیح میدم بازهم در شرایط سخت باشم.
آخه من نه 1 بار نه 10 بار بلکه هزاران بار طعم شیرین درد دل کردن با شما رو چشیدم.
حالا حاضر به عوض کردنش با هیچی نیستم.
ازتون راحتی خواستم بهم دادین ولی میبینم نه اینطوری برام سختتره .
دیگه بهانه ای برای درد دل کردن باهاتون ندارم. خیلی بده.
حالا ازتون توجه میخوام . من به حال خودم رها نکنین .
من به شما و حسی که بهتون داشتم احتیاج دارم.
هیچ وقت بی نیاز لطف و محبتتون نبوده و نیستم .
باز هم دستم بگیرین و من بکشین بالا.
دستهام بلند میکنم و میگم
اللهم عجل لولیک الفرج
اولين مسئله اي که پس از اعلام ظهور حضرت قائم(عج) به وجود خواهد آمد مسئله بيعت با ايشان است واين سوال به ذهن متبادر مي شود که چه کسي اولين بار با ايشان بيعت خواهد کرد. از روايات رسيده از جانب معصومين(ع) چنين استفاده مي شود که اوّلين کسي با حضرت مهدي(عج) بيعت کرده و به دست مبارک آن جناب بوسه مي زند، حضرت جبرئيل امين فرشته مقرّب الهي است.
مفضّل بن عمر از امام صادق(ع) روايت کرده که فرمود: آنگاه که خداوند به حضرت قائم اجازه خروج دهد، آن حضرت به منبر رود، پس مردم را به سوي خويش دعوت کند و به خداوند سوگندشان دهد و به حق خويش آنها را بخواند و به اين که بين ايشان و روش رسول خدا(ص) رفتار کند و به کردار آن حضرت عمل کند.
آنگاه خداوند جبرئيل را مي فرستد که نزد او بيايد، جبرئيل در حجر اسماعيل نزد آن حضرت مي آيد و مي گويد: به چه چيز مردم را مي خواني؟ حضرت قائم(ع) دعوت خود را به او خبر دهد. جبرئيل مي گويد: من نخستين کسي هستم که با تو بيعت مي نمايم، دست خويش را براي بيعت باز کن، پس دست به دست آن حضرت گذارد و متجاوز از سيصد و ده مرد نزد او بيايند و با او بيعت نمايند و در مکه مي ماند تا يارانش به ده هزار نفر برسد، سپس از آنجا به مدينه رهسپار گردد.(1)
همچنين نقل شده است که حضرت قائم(عج) پشت به حرم(خانه کعبه) مي دهد و دست خود را دراز مي کند مثل دست موسي ... آنگاه مي فرمايند: اين دست خداست و از جانب خداست و به امر خدا کشيده شد و اين آيه را تلاوت مي کند :"ان الذين يبايعونک انما يبايعون الله يدالله فوق ايديهم، فمن نکث فانما ينکث علي نفسه ...". پس اول کسي که دست آن حضرت را مي بوسد جبرئيل است و با آن جناب بيعت مي نمايد و پشت سر او فرشتگان و نجباي جنّ و نقيبان آن حضرت بيعت مي کنند. (2)
منابع:
1-مهدي موعود، ترجمه و نگارش علي دواني، ص1154
2-اسرار العقائد، ج 2، ص 100 به نقل از کتاب "يکصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عج)"، از عليرضا رجالي تهراني، انتشارات نبوت

سـخـن از امـام مـهـدى عليه السلام سخن از يك موضوع عقيدتى و مذهبى بسيار حساس و مهمى است كه رابطه تنگاتنگ و گسست ناپذيرى با اسلام و مسلمانان دارد، چرا كه وجود گـرانـمـايـه او يـك واقـعـيـت اسـلامـى و از مـهـم تـريـن مسايل دينى و از اساس مكتب و ايمان به ارزشهاى معنوى است .
بحث از شخصيت آن حضرت ، آنگونه كه برخى از نويسندگان منحرف پنداشته اند، بحث از افـسانه اى نيست كه شيعه آن را به منظور آرامش بخشيدن به روان ناآرام خويش كه در رهـگـذر قـرون و اعـصار تحت فشار ظلم و استبداد بوده است ـ ساخته باشد و بخاطر مرهم نـهـادن بـر قلب زخم خورده اى كه باران مصايب در مسير زمان بر سر آنان باريده است ـ سرهم كرده باشد.
بـحـث از امـام مـهـدى عليه السلام آنگونه كه برخى فيلسوف نماها گفته اند انديشه اى نـيـسـت كـه به منظور تخفيف دردها و آرامش بخشيدن به رنج و فشارى باشد كه از رهگذر حاكميت زمامداران بيدادگر قرون و اعصار در برخى اذهان و افكار جايگزين شده باشد.
و نـيـز آنـگونه كه برخى عناصر نادان مدعى دانش و فرهنگ تصور كرده اند، حرافه اى نـيـسـت كـه آن را، داسـتـان سـرايـان سـاخته و پرداخته و به اسلام چسبانده باشند و نيز بـازيـچـه تـاريخى نيست تا اسباب تمسخر دشمنان بدانديش و دلقك و ياوه گو باشد؛ بـلكـه يـك واقـعـيـت اسـلامـى اسـت كـه در خور اهميت بخشيدن بسيار و ژرف نگرى فراوان ارزيابى و روشنگرى اساسى است .
مساءله تداوم حيات اسلام و شكوه قرآن است ، بحث مهم و اصيلى است كه قرآن نويدگر آن اسـت و پـيـامـبـر در موقعيتها و مناسبتهاى گوناگون از آن سخن به ميان آورده ، امامان نور عـليـهـم السـلام نـويـد و بـشـارت آن را نـه تنها به شيعيان خود كه به تمامى مسلمانان قرون و اعصار داده اند و دانشمندان ، مفسران ، محدثان و مورخان نام آور، در رهگذر قرون و اعصار، كتابهاى مفصل و مستقلى پيرامون آن نوشته اند.
بـا ايـن بـيان ، موضوع امام مهدى يك موضوع استراتژيك و بسيار مهم و در نوع خود بى نظير است و از امتيازات بسيار ويژه اى ، برخوردار است .
مساءله اى است كه پيرامون آن بسيار گفتگو شده و در آستانه آن ، فراوان برخورد افكار و انـديشه ها صورت گرفته و قلم فرساييها شده است ، از اين رو، گروهى بدان ايمان آورده و گروهى دچار حيرت گشته و برخى ديگران را به باد استهزاء گرفته اند.
امـام مهدى عليه السلام از شخصيتهايى نيست كه گذشت زمان او را در كام خود فرو برد و تـاريـخ آن را بـه فـرامـوشـى سـپـارد. او نـداى رسـاى مـيـليـونـهـا انـسـان و مـعـشـوق دل عصرها و نسلهاست . چشم امتها به او دوخته شده و نقطه اميد جامعه هاست .
امـام مـهـدى عـليـه السـلام شـخـصـيـت بـرجـسـتـه اى اسـت كـه درسـت 1142 سـال پـيـش از نگارش اين كتاب ديده به جهان گشوده و هم اكنون زنده است ، بر روى اين سـيـاره خـاكى زندگى مى كند و بسان ديگر انسانها، غذا مى خورد و آب مى نوشد و خداى خويش را عاشقانه و خالصانه عبادت مى كند و در انتظار دريافت فرمان ظهور خويش است .
آن گـرامـى از ديـدگان نهان است . مردم او را مى بينند و نمى شناسند و او نيز خويشتن را معرفى نمى كند و در هر نقطه اى از جهان كه اراده كند، حضور مى يابد.
او بـر سـراسـر جهان ، تسلط و اشراف دارد و به همه بندگان ، شهرها و كشورها احاطه دارد. بـه اذن خـدا هـر رخـدادى در سراسر جهان رخ دهد مى داند و روزى كه نزد خدا مشخص است و براى ما نامعلوم ، از پس پرده غيبت ظاهر مى گردد و علائم و نشانه هاى قطعى پيش از ظهور او پديدار مى گردد.
پـس از ظـهور، بر سراسر گيتى حكم مى راند و مسيح عليه السلام از آسمان فرود آمده و به امامت او نماز مى خواند.
هـمـه دولتـهـا و مـلتـها در سراسر جهان ، در برابرش خاضع مى گردند و مذاهب و اديان سرفرود مى آورند.
اسلام راستينى را كه نياى گرانقدرش محمد(ص ) آورد، با خود مى آورد و پياده مى كند.
رسول اعظم (ص) می فرمایند: خوشا بحال آنکس که قائم اهل بیت ما را درک کند و در غیبت و پیش از قیامش پیرو او باشد، دوستانش را دوست بدارد و با دشمنانش دشمن باشد چنین کسی در روز قیامت از رفقاء و دوستان من و گرامی ترین امت من خواهد بود.
امام زین العابدین (ع) نیز می فرمایند: «آگاه باشید که مبغوض ترین مردم نزد خداوند کسی است که به سنت و مذهب امامی معتقد باشد و به اعمالش اقتداء نکند.
ادامه در ادامه ی مطالب
امام صادق(ع) ميفرمايد: هرگز ايمان نياوريد به آن كس كه ادعا ميكند او حضرت قائم است تا اينكه از او ديده شود .
يعني به وسيله ي معجزات خارقالعاده شخصيت آن حضرت را خواهيم شناخت. در زمان هاي مختلف قبل از ظهور امام زمان (عج) ده ها نفر درميان مردم، خود را امام زمان معرفي كردند و مي خواستند كارهايي انجام دهند تا به مقاصد دنيوي خود برسند، ولي تمام تلاش هاي آنها، نقش بر آب شد و نتيجه اي جز رو سياهي براي آنها نماند. براي همين است كه امام صادق(ع) مي فرمايد: ايمان نياوريد به آنها كه ادعا مي كنند كه حضرت قائم (عج) هستند تا اينكه از آن معجزات و كرامات كه نشانه هاي الهي است ديده شود. به يقين كه حضرت قائم(عج) در ساعت و زمان معين، به فرمان خداوند ظهور مي كند و ظهور آن حضرت با عده اي كم و در زماني كه تعداد اشرار بي شمار اند و فتنه و آشوب، همه جا را فرا گرفته است در آن صورت، حتما ياري خداوند و امداد هاي غيبي، پشتوانه معجزات از آن حضرت خواهند بود و او در اين وضع مي تواند اوضاع دنيا را سامان دهد و عدل و داد را در همه جا حاكم كند و بسياري از مردم، به او ايمان مي آورند و تسليم مي شوند.
ديگر بشر تکليفي ندارد، بلکه تکليفش اين است که دعوت کند مردم را به فساد! به حسب راي اين جمعيت که بعضيشان بازيگرند و بعضيشان نادان، اين است که ما بايد بنشينيم دعا کنيم به صدام! هر کسي نفرين به صدام کند، خلاف امر کرده است، براي اين که حضرت دير ميآيند! و هر کسي دعا کند به صدام، براي اين که، اين فساد زياد ميکند . ما بايد دعاگوي آمريکا باشيم و دعاگوي شوروي باشيم و دعاگوي اذنابشان، از قبيل صدام باشيم و امثال اينها، تا اين که اينها عالم را پر کنند از جور و ظلم و حضرت تشريف بياورند! بعد حضرت تشريف بياورند، چه کنند؟
حضرت بيايند که ظلم و جور را بردارند . همان کاري که ما ميکنيم و ما دعا ميکنيم که ظلم و جور باشد، حضرت ميخواهند همين را برش دارند . ما اگر دستمان ميرسيد، قدرت داشتيم بايد برويم تمام ظلم و جورها را از عالم برداريم . تکليف شرعي ماست. منتها ما نميتوانيم . ايني که هست، اين است که حضرت، عالم را پر ميکنند از عدالت . نه شما دست برداريد از اين تکليفتان، نه اين که شما ديگر تکليف نداريد.
منبع:
صحيفه نور ، ج 20، صص 196- 197
در روایات مختلف اسلامی آمده است که هنگام یاد نام امام زمان به خصوص با لقب قائم برخیزید برای مثال ائمه اطهار هنگامی که نام امید بخش قائم را می شنیدند بلند می شدند و سر خود را پایین نگه داشته و دست خود را بر روی سر خود می گذاشتند.
این کار چند دلیل دارد که به عبارت زیر است:
1. دلیل اول می تواند احترام ره امام زمان (ع) باشد. زیرا هنگامی که کسی نام مقدس ولی امر را ذکر می کند امام زمان در کنار او حاضر می شوند و به ایشان نظر لطف می کند پس بهتر است که هنگام حضور امام زمان در کنارمان به احترامش قیام کنیم.
2. دلیل دوم آن است که به امام زمان بیان کنیم که ما برای قیام حاظر و آماده ایم و دست خود را به نشانه تسلیم در برابر ایشان روی سر می گذاریم.
۳. گذاشتن دست بر روی سر از نظر عربها نشانه اظطرار و بی چارگی است. همانطور که زینب(س) در روز عاشورا چنین کاری کرد. و با این کار بیان می کنیم که ما نیز در مذیغه و ظلم هستیم و جز تو کسی را نداریم.
برگرفته از کتاب: وظایف شیعیان در زمان غیبت امام زمان(ع)
زبدة الحکایات ، عبد المحمد لواسانی : ص 235